نگون با سر دشمن پیمان شکنت
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: میشه ، نمیشه

همیشه میشه آسمون رو یه جور دیگه نقاشی کرد . میشه فریاد های پشت پنجره مونده رو به ترانه ممتد بدل کرد . میشه فقط با نگاهی خوش بود . میشه به یاد تموم اون چیزایی که اتفاق افتاد و میخواد بیفته زار زار گریه کرد یا شاید هم از ته دل قهقهه زد . به یاد تموم ترانه هایی که تا الان شنیدی میشه گلو رو پر از ناله کرد . میشه از تموم اون صداها زمزمه ساخت . میشه به یادد تو ، آره به یاد تو ، تموم مداد شمعی های روی میز تحریر رو تا ته جوید !

میشه باز هم از تو نوشت باز هم از تو خوند و باز هم به یاد تموم عرق های نخورده و خورده با تو تگری زد ! میشه از بالای بلندترین نگاه تو تا ته جووب بیخیال از میدون ونک تا خود جنت آباد یه سره چرخید و دل ای دل خوند ! میشه از آخرین فیلمی که از روی سرنوشت ماها ساختن یه طنز پر از آدمای جور و واجوور ساخت . میشه با یه بالا پایین پریدن ، شادیهامونو با هم قسمت کنیم . میتونیم از همه چیز دم بزنیم ولی چیزی هم در موردشون ندونیم . میتونیم از کلاغه طلب یه دهن آواز کنیم و بوسه از الاغه همسایه بگیریم و آدمیت و تفکر رو به باد فنا بگیریم .

میشه اون موقع هایی که با خودمون خلوت کردیم یه بار دیگه هم که شده خودمونو پیدا کنیم . میشه وقتی از کنار خونه همسایه میگذریم یه یادش بخیر بگیم و آهی از ته دل بکشیم و آب دماغمونو بالا بکشینم و بگیم این نیز گذشت . میشه با تموم خوبی ها و بدی های هم بسازیم . میشه از دیوار دل همدیگه بالا بریم و از اون سرش با همدیگه فر بخوریم تا بینهایت یادها و یاد ها . میشه محکم بزنیم توو گوش خاطره ها و تموم نامه های نانوشته مونو پاره کنیم و بریم دنبال یه لقمه نون حلال ! میشه  میون این همه چه کنم چه کنم و نداری زد به دنده بیخیالی و در حالی که گازشو گرفتی با تریلی بدبختیات چپ کنی رو تموم خوشی هایی که منتظرته !

میشه دقتی توو کنسرت احسان خواجه امیری نشستی با صدای بلند داد بزنی پس ابی کی میخونه ؟! میتونی همون تُرکه تو قصه ها باشی که همه توو و خاطراتتو قبول دارن . میشه هنوزم کوپنت باطل نشده باشه . میشه که تموم روز رو روی صندلی بشینی و به یه نقطه خیره بشی و ازش خاطره در بیاری . میشه به تموم عکس های سال 1360 تا 1390 همینجوری  بیخود و بی جهت نگاه کرد و به تموم فرصت ها و تموم دل شکستنها و تموم اون لحظه هایی که باید جواب مثبت میدادی فکر کنی . میشه از خنگ بودن و حماقتهایی که کردی هیچ درسی نگرفته باشی . میتونی هنوزم فکر کنی که همه چیزو میدونی . میشه با یه قدم زدن از بالا تا پائین ولیعصر ، با یه قدم زدن از امامزاده صالح تا ونک ، از کنار پارک ساعی گذشتن ، از کنار پارک ملت گذشتن ... میشه از همه این راه پیمایی هایی که داشتی  یاد قصه های دلت بیفتی . میتونی تا ابد به خودت لعنت کنی . میتونی تا ابد به دیگرون فحش و ناسزا بگی . میتونی باز هم حماقت کنی و باقی عمرتو به چیزی اختصاص بدی که دیگه وجود نداره و حتی یه کلمه درس هم ازش نگرفتی . میتونی خودتو با کار مشغول کنی و پشت نقاب کار کردن از تموم این چیزا فرار کنی .

از همه چیزو و همه کس میشه فرار کرد ولی آخرش هیچی درست نمیشه . خدایا ! تو رو به حق این یارانه های کوفتی که بهمون میدن اعصاب ما رو به سمت آرامش سوق بده ! خدایا به حق این همه درایت و این همه حقوقی که دریافت میکنیم ما رو با جهنمیا و بهشتیا ، جفتی محشور بنما ! ( اگه مردی این دعامو برآورده کن ! ) . خدایا به حق هر چی که بود و هر چی که هست – از نوع خوبش – شیش زندگی مارو به سمت هشتش بیشتر هدایت بنما ! خدایا خودمان رو بیشتر از این ننما !! با تشکر از اینکه وقتتو در اختیارم گذاشیتی تا این همه شر و ورو بنویسم ... میبینمت ...


 
← صفحه بعد